نظرات و دیدگاه های یک شرپا (2)

نظرات و دیدگاه های یک شرپا (2)

سال 1989 که معبد معروف اینجا آتش گرفت و ویران شد، او نخستین کسی بود که برای ساخت و احیای آن کمک مالی ارسال کرد. او تقریبا پدر و سرپرست همه شرپاها است و هیچ کس شبیه او نیست. در سفرهای صعود بر اورست ما قوانین و مقررات نانوشته ای داریم که باید رعایت کنیم. به رهبران همه گروه ها احترام می گذاریم او هم باید حال تمام افراد گروه را مراعات کند و برنامه ریزی مناسب داشته باشد. از نظر من رئیس باید مهربان باشد، دوستانه رفتار کند، به گونه ای که همه بتوانند مشکلات را به او بگویند و او هم باید قدرت بیان خوبی داشته باشد. البته در آغاز هر سفر من شرپاها را از نظر جسمی و توان روحی زیر نظر می گیرم زیرا در چنین سفرهایی باید افرادی سالم و قوی انتخاب شوند. 

اصطلاح سردار برای کسی است که رابطی بین سرپرست خارجی و شرپاها و باربرها باشد. باید با همه این گروه ها صحبت کند و در موارد لازم به دلایل آنها گوش بدهد. در مواردی ممکن است اشکالاتی پیش بیاید و احتیاج به گفتگو و تفاهم بیشتر باشد. اگر سرپرست گروه اعضای خود را نشناسد یا توانایی لازم را نداشته باشد ممکن است برای تمام اعضای گروه و کارکنان اشکالاتی پیش بیاید. گاهی سرپرست فشار زیادی به اعضای گروه وارد می کند که ممکن است سبب مشکلات زیادی شود. در حقیقت زندگی همه ی ما در دستان اوست. در دامنه اورست در ناحیه نپال، تقریبا نیمی از کشته شده ها از شرپاها بودند 34 شرپا و 78 خارجی.

هنگامی که با کریس بانینگتون صعود می کنم، او با من صحبت می کند و من هم نظرات خود را به او می گویم و سپس مشترکا برای روزهای آینده تصمیم می گیریم. بعضی از سرپرستان گروه با من صحبت و نظرخواهی می کنند، ولی بعضی ها، نه. اگر شرایط جوی نامساعد باشد، ما از صعود خودداری می کنیم و مؤدبانه به سرپرست می گویم امروز شرایط مساعد نیست و بهتر است فردا برویم. همیشه برای عبور از دیواره یخچال خومبو می گویم که صبح زود رد شویم زیرا بعدازظهرها خطر سقوط دیواره ها وجود دارد. بسیاری از شرپاها تمایل ندارند که برای اندکی پول بیشتر، زندگی خود را به خطر بیاندازند. 

سال های دور، روزانه مبلغ معینی به شرپاها می دادند و روزمزد محاسبه می کردند، مقداری از مجموع پول را در ابتدای سفر و بقیه را در پایان سفر پرداخت می کردند. این سال ها روش پرداخت تغییر کرده است و برای سفرهای بالای کمپ 4 مبلغی اضافی به عنوان پاداش پرداخت می کنند یا برای هر روز حرکت از کمپ 1 به کمپ 3 مبلغی پرداخت می کنند. گاهی هم اتفاق می افتد که پاداش های وعده داده شده توسط سرپرست گروه در پایان سفر پرداخت نمی شود. من تمام کارهای روزانه شرپاهای تحت نظر خود را یادداشت می کنم و در پایان به سرپرست گروه می گویم. سال های قبل دستمزدها پایین بود ولی این سال ها برای هر روز کاری، بالاتر از بیس کمپ بین 200 تا 500 روپیه اضافی پرداخت می شود و این مبلغ در رابطه با ارتفاع و شرایط جوی و بودجه گروه متفاوت است. 

گاهی هم ممکن است در پایان کار چندهزار روپیه اضافی به عنوان انعام دریافت کنند. شرپاهایی که تا قله می روند ممکن است تا ده هزار روپیه انعام بگیرند. در زمان های قدیم که شرپاها با گروه های کوهنوردی قبل از سال 1950 کار می کردند، سابقه خوبی از خود نشان دادند. آنها نشان دادند که شرپاها سخت کوش، وفادار و کاملا قابل اعتماد هستند و این سابقه تاریخچه خوبی برای ما بر جای گذاشت و امروزه همه ی گروه های کوهنوردی تمایل به استفاده از شرپاها دارند. در میان شرپاهای قدیمی فقط تنسینگ نورگی شهرت جهانی دارد و بقیه شرپاها شهرتی ندارند. من برای آنها متأسفم که خیلی سخت کار کردند ولی اسمی از آن افراد باقی نمانده است. 

امروزه تعداد گروه های کوهنوردی زیاد است. سال 1991 تعداد گروه های کوهنوردی به 80 گروه رسید که بیشتر آنها از شرپاهای کوهنورد استفاده کردند. گاهی اوقات می شنویم که شرپاها با سرپرست خود دچار مشکل می شوند. همانطور که در هر اجتماعی افراد خوب و بد وجود دارند، در میان شرپاها و سرپرست گروه هم همین طور است. 

من سال 1949 در سلوخومبو به دنیا آمدم. پدرم کشاورز و دامدار و صاحب 40 گاو تبتی بود. مادرم خیلی مذهبی بود و آنها قبل از آنکه صاحب فرزند شوند به چندین سفر زیارتی رفته بودند فکر کنم بر اثر آن زیارت ها و دعاها بود که صاحب چندین فرزند شدند و به همین جهت وقتی من پنج ساله شدم مرا به خانه پدربزرگ پدری که دامدار بزرگی بود فرستادند که با انها زندگی کنم. زمانی که انها خیلی پیر شدند من به اتفاق آنها به خانه عمه هایم رفتیم که در شهر دیگری راهبه بودند. انجا من به مدرسه مذهبی رفتم و کتاب دینی بودا را یاد گرفتم. در هشت سالگی سخت مریض و رنجور شدم و رو به مرگ بودم. آن سال ها در نپال بیمارستانی وجود نداشت. 

ترجمه: منیژه برزگر 

فصل نامه کوه     

نظرات بازدیدکنندگان